مشکل از من نیست٬ مشکل از شماست: مقابله با مقاومت دانشجویان

مشکل از من نیست٬ مشکل از شماست: مقابله با مقاومت دانشجویان

 

نوشته: نیکلا وینستنلی

ترجمه: دکتر سید حسن جمالی نیک

 

کمی قبل از میانه ترم تحصیلی٬ من از دانشجویان خود می خواهم فرمی را بدون اینکه نام خود را روی آن بنویسند در مدت یک دقیقه در مورد درس بنویسند. اینکه آنها می خواهند درس متوقف شود ویا ادامه یابد. من دوست دارم فکر کنم که استاد خوبی هستم و درس دادن خوب بازخوردهای خوب روبرو می شود و اینکه انعکاس نحوه درس دادن ما و بررسی موشکافانه آن و به چالش کشیدن فرضیه های ما در مورد درس دادن پاسخ می دهد. ما همچنین تشویق می شویم که بازخورد دانشجویان را مورد بررسی قرار بدهیم.اما اخیرا من با این کار به مشکل خورده ام و این مسله روی روش تدریس من تاثیری تخریبی گذاشته است. پاسخ اکثر دانشجویان را می توانم از قبل پیش بینی کنم و این واقعیتی است که اکثر نظرات در تضاد با یکدیگر هستند ( – کار گروهی بیشتر شود – من از کار گروهی خوشم نمی آید! - شما بیش از حد در کلاس سخنرانی می کنید! - شما به اندازه کافی سخنرانی نمی کنید!)  من هرگز انتظار ندارم که نظر دانشجویان بسیار انتقادی یا با گستاخی همراه باشد. - این درس باید کلا حذف شود – من دیگر نمی توانم ماندن در این کلاس را تحمل کنم و یا مواردی مثل این.من چه فکر می کردم؟ اینکه همه از من راضی هستند و از مفاد درسی خوششان می آید و روش تدریس مرا قبول دارند؟ راستش بله. این دقیقا همان چیزی است که من به آن فکر می کردم.

 آدم های منطقی به من گفته اند که هدفدار باشم . واقعیت این است که من وقتی به هدفدار بودن کلاس توجه می کنم می بینم که همکاری کامل تمام دانشجویان غیر ممکن است. اما من مایلم روش خودم را به هر شکل جلو ببرم چون به این نتیجه رسیده ام که تداوم هدفمند بودن بدون اینکه مزاحم من باشد غیر ممکن است. من به عنوان فردی که در کلاس از اجزاء‌ فعال آن هستم و کلاسم  بر پایه ارتباط طرفین شکل گرفته است روند آموزشی و فراگیری به شدت ذهنی را تجربه کرده ام. وقتی دانشجویی می گوید که او درس مرا دوست ندارد یا بدتر از آن از خودم خوشش نمی آید خیلی به من آسیب می زند. وقتی من بازخورد های منفی دریافت می کنم تلاش زیادی می کنم که مشکل را محو کرده تا به اکثریت بازخورد مثبت برسم. نکات منفی که در باره کلاس به من گفته می شود برای هفته ها دور سرم می چرخند و مرا متعجب می کند که چه چیزی را اشتباه انجام داده ام و سعی می کنم آنها را پیدا کرده و رفع کنم.البته روانشناسی شناختی به ما یادآوری می کند که همه موارد و مشکلات به ما بر نمی گردد. اگر بخواهم صادق باشم باید اقرار کنم که توجه وسواس  گونه من به نکات منفی بازخوردها به خود شیفتگی ام باز می گردد. چون من کنترل کامل درس دادن و مراحل فراگیری را کنترل می کنم. آنها شامل فراگیری دانش آموز٬ درگیر کردن آنها و حتی خوشحالی آنها به طور مطلق از مسولیت های من است. وقتی به عقب رفته و کلاس خود را از منظر وسیعتری نگاه می کنم می بینم که من مفاد درسی را طوری ارایه می کنم که باعث عدم رضایت ٬ عدم حق داشتن ٬ و کمبود علاقه شده است. دلیل آن٬ کتنرل مستقیمی است که من روی همه چیز دارم.

نزدیک به بیست سال پیش نیل پستمن هشدار داده بود که هر گاه تعلیم به جای آموزش بنشیند پایان کار آموزش فرا می رسد. این بدان معنی است  که روند فراگیری به صورتی عمیق در ساختار سرمایه داری جاسازی شده و ارزش دانش فقط برای کاربرد صنعتی آن مورد توجه قرار می گیرد. به بیانی دیگر آموزش برای هدف نهایی – پیدا کردن شغل – انجام می شود و نه به عنوان روندی دایمی که در قلب فرهنگ جا گرفته باشد.به همین علت است که برخی از دانشجویان به آموزش به عنوان تحویل مطالبی که برای آن پول پرداخت کرده اند نگاه می کنند. واقعیت این است که  بسیاری از دانشجویان این الگوی مشهود را در نقطه نظرات و رفتار خود می پذیرند. برخی ممکن است در این مسیر تا جایی پیش بروند که تمام مسولیت های فراگیری خود را به کناری بگذارند چون شهریه اش را پرداخت کرده اند و مثل مشتری های حرفه ای آنچه را برایش پول نقد داده اند طلب می کنند.هرچند من یک معلم هستم و یادگیری را نه فقط برای خودش بلکه همچنین بر تغییر شکل قدرت در آموزش برای افراد مستقل و جامعه باور دارم. در نتیجه برخی از دانشجویان و من ارزش های متضاد را که می تواند در مقاومت دانشجویان٬ خصومت و یا در بدترین حالت عدم توفیق پدیدار  شود را حفظ کنیم.

مراحل یاد دهی و یاد گیری بین افراد و تمام عوامل دیگر مثل گروهی که در این جریان شرکت کرده اند و مسولیت های آن و نقش خود را پذیرفته اند شکل می گیرد. من فکر می کنم تمایل ما از نظر فکری به دانستن این موضوع است اما باورها و رفتار ما اغلب این دانش را انکار می کند.  تصمیم گرفته ام فکرم را در مورد معضل چالش بازخورد و مشکل دانشجویانی که از مسولیت کناره می گیرند با تاکید نقش خودم و محدویت های خودم تغییر بدهم. کار من درس دادن است و این کار دانشجو است که یاد بگیرد و من نمی توانم آنها را به کاری وادار کنم که خودشان نمی خواهند.این بدان معنی نیست که من تمام تلاش خود را برای تدریس خوب به کار نمی برم. این بدان معنی نیست که من به انعکاس روش تدریس خود توجهی نمی کنم یا نقد را قبول نمی کنم و به یادگیری چگونه درس دادن ادامه نمی دهم یا برای ارتباط معنی دار با دانش آموزان خود کار نمی کنم. این بدان معنی است که من ارزش های خودم را برای تامین سرویس به مشتری رها نمی کنم تا رضایت فرهنگ مشتری گونه را در سیستم آموزشی امروز بدست بیاورم. فکر می کنم به عنوان یک معلم این به من کمک می کند تا تاکید کنم که همیشه هم مشکل از من نیست که حوصله دانشجو سر رفته یا گیج شده و یا در موفقیت تحصیلی اش شکست خورده است. گفتن این واقعیت به دانشجویان در دراز مدت به آنها کمک خواهد کرد. این مورد خوبی است که به آنها یادآوری شود که ذهن از پیش ساخته آنها روی تجارب کلاسی و خروجی آنها تاثیر خواهد گذاشت. شفاف بگویم: مشکل ازمن نیست٬ مشکل از شماست.

 

منبع:

Faculty Focus, November 9, 2015

    

نظرات 0

شما هم میتوانید در این مورد نظر دهید

;