مطلوب و محجوب

دلتنگ بودم. هوس نون سنگک تازه کرده بودم و خامه کوچیکِ پاک با چایی شیرین. نون توی دستم بود، خامه توی کیسه پلاستیکی و پیاده داشتم می‌رفتم طرف چایی شیرین. توی پیاده رو جوان بلندبالایِ سفیدروشنه‌ای که کلاه کاسکت سرش بود داشت با یه پیرمرد حرف می‌زد. از کنارشون داشتم رد می‌شدم که جوان رو به من کرد و گفت این اطراف پمپ بنزین هست؟

تاریخ : 1399/12/7
0

پای‌دَر

پای‌دَر یه واژه خیلی قدیمی‎یه؛ یعنی کسی‌ که در کار پاییدنه. وظیفه اصلی پای‌دَر حفاظت از کسانی بوده که دوروبرش بودن. پای‌دَر برای دوروبری‌هاش کار می‌کرده، در مقابل خطرات ازشون محافظت می‌کرده ، به مشکلاتی که در زندگی ممکن بوده براشون پیش بیاد توجه می‌کرده و تلاش می‌کرده جلوی اتفاقات ناگوار رو بگیره.

تاریخ : 1399/12/6
0